خرید بک لینک

درباره سایت

17:40

امکانات وب

پر از خالی پوچ تر از هیچ ! 20:03 یه راه آرامش تازه پیدا کردم ^_^ بچه که بودم وقتی اینکارو میکردم مامانم میگفت نکن بچه مگه قاطرای امامزاده داوودی :/ از سرم افتاد :/ رو جدول راه افتادن و میگم خیلی حال میده ^_^ دیروز اعصابم خیلی خرد بود و ناراحت بودم تو پارک دانشگاه لب جوب انقدر رو جدول رفتم اومدم اروم شدم اصن حس خیلی خیلی خوبی بود ^___^ + |nry| | یک نیمچه مهندس هستم با حاشیه هایم ^^* نظرات بدون آدرس تایید نمیشه ! hØmë ËmåiL år¢hIvë-bLØg TiTlës Ðësignëяår¢hIvë شهریوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی شریعتی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 5:25

آدم ترسویی بود از آن ترسوهایی که در چشم آدم زل میزنند می گویند : ببین چیزه .. .. و چند دقیقه در نقطه ته چشم آدم خیره می مانند مثل مجسمه ! و حتما باید دست تکان بدهی جلوی صورتشان بگویی :خب چیزه ؟ بگو دیگه .. بعد میگویند : هیچی ، هیچی یادم رفت .. از آن مدل ترسوها بود . تُک زبانش بود گیر کرده در نای نای نگاهش بود اما نمیگفت میخواست من علم غیب داشته باشم وقتی به پروپایم میپیچد میخواست نگفته رو هوا بخوانم .

برچسب: نویسنده: نیکی شریعتی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 5:25

نصفه شبا دلم میخواد از خونه بزنم بیرون شایدم دلم میخواد از خودم بزنم بیرون که نمیشه هرچی که هست دلم فضای آزاد و باز میخواد تو این چهار دیواری حس خفگی بهم دست میده الانم دلم خواست برم بیرون صدای دعا و اذان صبح میاد منو یاده مشهد و مکه انداخت دلم خواست یهو خیابونمون شبا به همون شلوغیه اونجا بود میشد رفت بیرون :( الانم نمیدونم چرا یهو دلم کنده شد دلم خواست برم کربلا نرفتم تا حالا ولی الان یهو خیلی دلم خواست :(

برچسب: نویسنده: نیکی شریعتی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 5:25

پر از خالی پوچ تر از هیچ ! 4:49 امشب برای چند دقیقه ایی لال شدم اینکه به چه علتش مهم نیست اما من نمیتوانستم زبان در کام بچرخانماین درد داشت آن لحظه یاده تمام کسانی که از پر حرفی هایم عاجزبودند میگفتند یک دقیقه فقط ساکت باش افتاده بودم بالاخره سکوت کرده بودم سبب شادی آن ها و خوشحال شده بودم اما ..اما ته دلم خالی شده بود از اینکه فرصت نکرده بودم اسمت را با صدای بلند فریاد بزنم در گوشت بگویم چقدر دوستت دارم اصلا چرا در گوشت روبه رویت بایستم در چشمانت زل بزنم دهان باز کنم و اعترافادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی شریعتی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 5:25

پر از خالی پوچ تر از هیچ ! 15:39 دلم خالی شدهخالی از دوست داشتن خالی از عشق فقط غمگینه ...گوله شده یه گوشه به نوار فیلم سه سال اخیر هی نگاه میکنه مچاله تر میشه ... + |nry| | یک نیمچه مهندس هستم با حاشیه هایم ^^* نظرات بدون آدرس تایید نمیشه ! hØmë ËmåiL år¢hIvë-bLØg TiTlës Ðësignëяår¢hIvë شهریور ۱۳۹۸ مرداد ۱۳۹۸ تیر ۱۳۹۸ خرداد ۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۳۹۸ فروردین ۱۳۹۸ اسفند ۱۳۹۷ بهمن ۱۳۹۷ دی ۱۳۹۷ آذر ۱۳۹۷ آبان ۱۳۹۷ مهر ۱۳۹۷ شهریور ۱۳۹۷ fяiënÐs فاطمه صورتی رها Man ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی شریعتی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 5:25

پر از خالی پوچ تر از هیچ ! 3:10 پرواز میکنممثل کبوتری در آشیانه آسمانپر باز میکنم از شوق دیدنتاز هماهنگی لحظه های بودن و نبودنت + |nry| | یک نیمچه مهندس هستم با حاشیه هایم ^^* نظرات بدون آدرس تایید نمیشه ! hØmë ËmåiL år¢hIvë-bLØg TiTlës Ðësignëяår¢hIvë شهریور ۱۳۹۸ مرداد ۱۳۹۸ تیر ۱۳۹۸ خرداد ۱۳۹۸ اردیبهشت ۱۳۹۸ فروردین ۱۳۹۸ اسفند ۱۳۹۷ بهمن ۱۳۹۷ دی ۱۳۹۷ آذر ۱۳۹۷ آبان ۱۳۹۷ مهر ۱۳۹۷ شهریور ۱۳۹۷ fяiënÐs فاطمه صورتی رها Man jan RSS TEMP: m0zhgan Ðe$igNER ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی شریعتی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 5:25

یکساله اینجارو دارم با هر جون کندی بود اینجارو نگه داشتم مثل یه رابطه ی نصفه نیمه یک طرفه که هر از گاهی تلنگری میزنی بهش که هی ببین من هنوزم دوستت دارما من هنوزم هستم .. اینجارو نگه داشتم هر ماه یه مطلبی یه چیزی پست کردم تا بگم من هنوزم نایریکارو دوست دارم هنوزم اون پاکی و خالصیش و عزیز بودنش تو دلم هست و خواهد بود ... یکساله شدنت مبارک نایریکا :)

برچسب: نویسنده: نیکی شریعتی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 5:25

دلم خالی شده

خالی از دوست داشتن

خالی از عشق

فقط غمگینه ...

گوله شده یه گوشه به نوار فیلم سه سال اخیر هی نگاه میکنه مچاله تر میشه ...

برچسب: نویسنده: نیکی شریعتی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 21:28

پرواز میکنم
مثل کبوتری در آشیانه آسمان
پر باز میکنم از شوق دیدنت
از هماهنگی لحظه های بودن و نبودنت


برچسب: نویسنده: نیکی شریعتی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 21:28

یکساله اینجارو دارم

با هر جون کندی بود اینجارو نگه داشتم مثل یه رابطه ی نصفه نیمه یک طرفه که هر از گاهی تلنگری میزنی بهش که هی ببین من هنوزم دوستت دارما من هنوزم هستم .. اینجارو نگه داشتم هر ماه یه مطلبی یه چیزی پست کردم تا بگم من هنوزم نایریکارو دوست دارم هنوزم اون پاکی و خالصیش و عزیز بودنش تو دلم هست و خواهد بود ...

یکساله شدنت مبارک نایریکا :)

برچسب: نویسنده: نیکی شریعتی تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 21:28

دیشب با شری و رفیقش رفتیم بیرون راستش اصن تمایلی نداشتم ینی سختمه همیشه ! ولی خب واقعا بهتر از تو خونه موندن بود :/ رفتیم و دیدیم که هعی بابا دوست اونم حالش گرفتس نمیشه بگیم بخندیم هی همینجور تو خیابوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی شریعتی تاريخ: جمعه 7 تير 1398 ساعت: 3:00

امشب که داشتیم این برنامه رو میدیدم سازه ماکارانیشونو که آوردن یاده چند سال پیش افتادم ناخودآگاه عصبی َشده بودم چقدر به سختی سازه درست میکردیم و دست کممون میگرفتن تازه سر هیچ و پوچ یه مسابقه چرت حذف شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی شریعتی تاريخ: جمعه 7 تير 1398 ساعت: 3:00

یوقتا حس یه کلاس پنجمی و دارم که به اجبار میره تو یه مدرسه جدید !

به همون اندازه غریبه و تنها !!

برچسب: نویسنده: نیکی شریعتی تاريخ: جمعه 7 تير 1398 ساعت: 3:00

یه راه آرامش جدید پیدا کردم ^_^

بچه که بودم وقتی اینکارو میکردم مامانم میگفت نکن بچه مگه قاطرای امامزاده داوودی :/

از سرم افتاد :/

رو جدول راه افتادن و میگم خیلی حال میده ^_^

دیروز اعصابم خیلی خرد بود و ناراحت بودم

تو پارک دانشگاه لب جوب انقدر رو جدول رفتم اومدم اروم شدم

اصن حس خیلی خیلی خوبی بود ^___^

برچسب: نویسنده: نیکی شریعتی تاريخ: جمعه 7 تير 1398 ساعت: 3:00

آدم ترسویی بود از آن ترسوهایی که در چشم آدم زل میزنند می گویند : ببین چیزه .. .. و چند دقیقه در نقطه ته چشم آدم خیره می مانند مثل مجسمه ! و حتما باید دست تکان بدهی جلوی صورتشان بگویی :خب چیزه ؟ بگو دیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی شریعتی تاريخ: جمعه 7 تير 1398 ساعت: 3:00

صفحه بندی